اسم رمان : گلاریس
نویسنده این کتاب : خورشید
ژانر این اثر : عاشقانه، معمایی
تعداد صفحات این فایل : 1451
در میان تاریکیهای زندگی، گلاریس، دختری جوان، تصمیم گرفته بود بهای سنگینی برای نجات مادرش بپردازد. من، که از دور مراقبش بودم، وقتی فهمیدم میخواهد عزت نفس خود را قربانی کند، او را به خانهام آوردم تا از افتادنش به دام مردان سودجو نجاتش دهم و شاید راهی برای نجات هر دویشان پیدا کنم.
قسمتی از رمان معمایی عاشقانه گلاریس :
کلید انداخت و وارد خانه شد، نور خورشید از پنجره ی سراسری داخل را روشن کرده بود.
جلو رفت و بدون اینکه کفشهایش را در بیآورد خسته تر از همیشه کتش را روی میل انداخت سر چرخاند و با دیدن جسم به خواب رفته ی گلاریس روی مبل ابروهایش بالا پرید.
کف هر دو دستش را روی پشتی مبل گذاشت و کمی خم شد تا بهتر صورتش را ببیند گونه و بینی اش از فرط گریه قرمز شده بود!
شک نداشت که اتفاقی افتاده است او دختری نبود که بی اجازه وارد خانه ی کسی شود.
زیر لب با خود زمزمه کرد:حداقل بعد از بیست سال تعقیبت کردن میدونم چه آدمی هستی بچه،
درست بیست سال بود که او را تعقیب میکرد و نگهبانش بود از اولین روزی که به دنیا آمد تا کنون…
همیشه سایه ی کوروش شاهان در زندگی اش بود و او نمی دانست…و هیچوقت هم قرار نبود بفهمد.
دکمه های سر آستین پیرهنش را باز کرد و آستین را بالا داد وارد اتاق کارش شد و پشت میز نشست فیلمهای دوربین مداربسته را بالا آورد،
و بعد از کمی جست و جو:ساعت سه نصف شب اومده خونه ی من؟ اون ساعت تو خیابون چه غلطی میکرده،
هر نیم ساعت گریه میکرد بعد به خواب فرو می رفت و باز هم از خواب می پرید… و بالاخره ساعت هفت صبح به خواب عمیق فرو رفته بود.
انگشت شست و سبابه اش را روی چشمهایش گذاشت و فشرد. باز چه اتفاقی برای این دختر افتاده،به صندلی نرمش تکیه زد دو روز بود که نخوابیده بود؛
چشمهایش را بست و برای نیم ساعت به خواب عمیقی فرو رفت،وقتی چشم باز کرد اولین چیزی که به یاد آورد چهره ی اشکی گلاریس بود؛
از پله ها پایین رفت و او هنوز گوشه ی مبل خوابیده بود،وارد آشپزخانه شد و صبحانه را حاضر کرد.
ساعت نزدیک یازده ظهر بود که گلاریس آرام پلکهایش را باز کرد و بیدار شد بدون اینکه متوجه ی حضور کوروش باشد بدنش را کش داد و زمزمه کرد.
_بازم برگشتیم به این زندگی لعنتی_فکر میکردم قرار نیست بیدار بشی،از جا پرید و هین بلندی کشید دستش را روی سینه اش گذاشت و با دیدن کوروش…