اسم رمان : طنین تنهایی
نویسنده این کتاب : گیلسو حکیم
ژانر این اثر : عاشقانه، جنایی
تعداد صفحات این فایل : 995
شهریار شریعتی، مدیرعامل بزرگترین شرکت مدلینگ ایران در کیش که پروندهی کُشته شدن عجیب همسرش هنوز به سرانجام نرسیده، شبی در حاشیهی خیابانی روستایی در شمال کشور، دخترِ بیهوشی را پیدا میکند که توانایی حرف زدن ندارد و چیزی از گذشتهاش به یاد نمیآورد. تلاش برای پیدا کردن خانوادهی این دختر، شهریار را به زخم سر بازِ مرگِ دلخراش همسرش وصل میکند و…
قسمتی از رمان جنایی طنین تنهایی :
با صدای زنگ تلفنش ترانهی در حال پخش را قطع کرد و از آنجایی که نام کامیار، پسر عموی پرحرف و دیوانه اش روی صفحهی تلفن افتاده بود هیچ راهی برای فرار کردن نداشت و باید جوابش را می داد.
کامیار؟ ساعت دو نصفه شبه تا حالا سابقه نداشته تو این ساعت به جنس مذکر زنگ بزنی نکنه گرایشت عوض شده؟!
پوزخندش از پشت تلفن هم قابل دیدن بود،سگ تو رو نگاه میکنه که من دومیش باشم؟! بیخودی فکر و خیال نکن ازدواج مجددت رو هم به امید این که من بگیرمت ننداز عقب،
من خیلی وقته اعتقادم به ازدواج فامیلی رو از دست دادم به این حرفهای کامیار عادت داشت و هیچ کدامشان را جدی نمی گرفت.
از اونجایی که صدات داره خیلی واضح و پرانرژی می آد یعنی اونی که معمولاً این ساعت ها بهش زنگ میزنی الآن کنارت رو تخت خوابیده،
چی شده که از خیر عملیاتهای بیشتر گذشتی و به من زنگ زدی ؟!
با این سؤال انگار داغ دلش تازه شد.بابا این منشیت منو روانی کرده میگه هر چی بهت زنگ میزنه جواب نمیدی،
مثل این که اوضاع به هم ریخته خودشون هم نمیدونن دارن چه غلطی میکنن شرکتو ول کردی به امون خدا کدوم گوری رفتی؟ گذاشتی عمهت مدیریتش کنه؟!
یادآوری میکنم که عمه ی من عمه ی تو هم هست با خنده لب زد و حرص کامیار را درآورد.
واقعاً از بین حرفهای من فقط به همین بخش عمه توجه کردی از همون بچگی هم پاچه ی عمه شکوفه رو ول نمیکردی که بهت بیشتر عیدی بده حمال دارم میگم شرکتت رو هواست.
من خودم رو هوام داداش کجای کاری؟لحن غمزده اش نیشخند کامیار را در پی داشت.
خوبه زنت بهت خیانت کرد و مرد و با این حال هر وقت سالگردش سر می رسه خودتو گم و گور می کنی،
و به اون ترانه ی مزخرف لعنتی گوش میدی اگه در کمال پاکی و معصومیت مرده بود که دیگه….
و بعد خودش از این بی پروا حرف زدنش پشیمان شد و با شرمندگی گفت: ببخشید داداش نگرانتم که این حرف ها رو میزنم.
شهریار نفس پری گرفت و پلکهایش را با درد به یک دیگر فشرد: میدونم دو سه روز دیگه برمی الو… الو كاميار… الو…
با شنیدن صدای بوق ممتد که خبر از قطع شدن تماس میداد متعجب به صفحه ی تلفن نگاه کرد و از دیدن ضربدری که جلوی نشانگر آنتن افتاده بود نفس کلافه ای کشید…